أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
99
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
به سمت الراس ايشان مىآيد بحسب قرب و بعد ايشان از ميل كلى و چون در ان آفاق مائلهء آفتاب يك نوبت مساميت مىكند تابستان ايشان همان وقت مسامتت بود يا وقت قرب بمسامتت و باقى سال ايشان بهار و زمستان و خريف بود اما در خط استوا كه بلد و خط محازى منطقه فلك الافلاك بود كه آن را معدل النهار گويند و آفتاب هميشه ملازم فلك البروج باشد و فلك البروج در دو موضع با فلك الافلاك تقاطع كرده است يعنى منطقه بروج با منطقه معدل النهار در دو موضع با هم تقاطع كردهاند يك جا در اول حمل كه در ديگر بلاد بهار بود و يك جا در اول ميزان كه در ديگر بلاد خريف بود پس وقتى كه آفتاب در اول حمل باشد يا اول ميزان درين دو وقت بر سمت بلد خط استوا باشد و ايشان را تابستان باشد پس اگر شمس در برج حمل باشد بعد از ان بجانب شمال رود از جهت آنكه حمل و ثور و جوزا و سرطان و اسد و سنبله اين شش بروج بروج شمالى باشند و ابتداى ايشان برج حمل است و چون در سمت ايشان بود تابستان بود و چون رو بشمال رود از اول حمل تا انتهاى حمل تا اثناى حمل تا نيمهء ثور خريف باشد و از نيمهء ثور تا آخر جوزا زمستان بود از جهت آنكه غايت دورى آفتاب از ان سمت درين موضع بود و در بلاد شمالى تابستان بود و باز از اول سرطان تا نيمهء اسد بهار بود و از نيمهء اسد تا اول ميزان باز تابستان بود يا آنكه گوى كه آن دهم حوت تا بيستم حمل تابستان و از بيستم حمل تابستان و از بيستم حمل تا آخر ثور خريف بود يا دهم جوزا و از دهم جوزا تا آخر سرطان زمستان بود از اول اسد يا دهم اسد تا دهم سنبله بهار بود و بعد از ان كه ميزان نزديك شود باز ابتداى تابستان شود تا باز آخر ميزان تا بيستم ميزان بعد از ان بجانب جنوب رود و همچنين كه در جانب شمال كه دور مىشد خريف و زمستان و بهار مىشد تا باز كه نزديك مىشد ابتداء تابستان مىشد و طرف جنوب به همان طريق طرف شمال قياس حدوث فصول اربعه بايد كرد در ان موضع فصول سال هشت بود و در بلاد مائله از جانب شمال فصول چهار بود و از جانب جنوب اگر عمارت يافت شود در ان جانب هم بر قياس شمال فصول سال چهار بود اما چون بسبب اوج آفتاب كه در جانب شمال بود ربع زمين از جانب شمال از بيرون آمده است و جانب شمال معمور شده است و طرف جنوب اكثر آن دريا بار بود و متعارف ميان اهل نجوم و عامه مردم سال عبارت است از فصول اربعه در بلاد مائله بسبب كثرت عمارت و توليد و تناسل بسيار كه در اين بلاد واقع مىشود و مقتضى كيفيات هم چهار كيفيت بود كه حار رطب است و حار يابس و بارد يابس و بارد و حار رطب و اين طبيعت فصول بود خواه كه فصول سال متعدد باشد چنان كه در خط استوا و خواه كه واحد بود اما فصل نزد اطبا غير فصل بود اما نزد منجمان از جهت آنكه مراد طبيب از تابستان وقتى باشد كه كيفيت حرارت در هوا غالب بود بر ديگر كيفيات و از زمستان زمانى كه كيفيت برودت بر هوا غالب بود و مراد ايشان از بهار و خريف آن باشد كه هوا معتدل بود در ميان گرمى و سردى و فصل و تفرقه با شركت كه در اعتدال ميان ربيع و خريف به آن بود كه در ربيع نشو نبات و نمو اوراق و ظهور اثمار بود در خريف سقوط اوراق باشد و ذبول اثمار پس اوقات تابستان و زمستان نزديك اطبا گاه باشد كه بسيار كمتر بود از اوقات بهار و خريف يا برعكس كه اوقات بهار و خريف كمتر بود از تابستان و زمستان بحسب اختلاف مساكن چنان كه دانسته شود و همچنين فصول مختلف مىباشند در بلاد مختلف چنان كه جا باشد كه تابستان بود و جا باشد كه هنوز بهار بود و جا بود كه خريف بود و بلد باشد كه زمستان بود پس در هر بلدى مناسب آن فصل و آن عادت عمل بايد كردن و سبب گرمى تابستان و سردى زمستان همين حركت قرب و بعد شمس باشد از سمت الراس چنان كه در تابستان كه آفتاب بر سمت الراس آيد اگر بر سمت حقيقى باشد خطوط شعاعى بر سهم شعاع بازميگردد به همان مستقيم پس شعاع مضاعف مىشود و آن را خطوط بر اعقاب مىگويند و چشم شعاعى غليظ مىگردد و قوت زياده مىشود اما اگر آفتاب بقرب سمت الراس بود نه بر حاق سمت خطوط بر زوايا حاره منعكس مىگردند و هرچند كه حرارت در زاويه پيش بود و خطوط شعاعى به يكديگر نزديك باشند گرمى زياده بود از جهت آنكه حرارت و خطوط به يكديگر اتصال مىيابند و قوى مىشوند بخلاف آنكه خط از يكديگر دور باشند چنان كه در ربيع و خريف خاصه زمستان از جهت آنكه مسقط شعاع شمس بمنزله سقط سهم باشد از اسطوانت مخروط و اگر در محازى شعاع نفوذ مىكند بر همان جرم مخروطى اين هنگام قوت او زياده بود از جهت آنكه از اطراف همه متوجه باشند و اما در جاى كه از وسط دور بود قوت در آنجا ضعيف بود و گرمى در هوا كم بود يا نبود پس ديگر بدانكه تابستان با آنكه گرم بود و خشك هم باشد